کد خبر : 817تاریخ انتشار : دوشنبه 5 بهمن 1388 - 14:47:30
تعداد بازدید : 14853
تعداد بازدید : 14853
دكتر احسان نیک سرشت
بازخوانی فتنه 18 تیر 78
دكتر احسان نیک سرشت
حقيقت نيوز؛ حادثه ای که می رفت همه ارزشها و دستاوردهای انقلاب اسلامی ملت ایران را به سخره گیرد، به ناگاه با دم مسیحایی رهبر فرزانه و دلسوخته انقلاب همچون آب زلال بر آتش بر افروخته شده فرونشست و سرانجام با حضور میلیونی و به یاد ماندنی مردم در 23تیر ماه سال 78 به یک حماسه بزرگ ختم شد.
هنوز رویکرد یک سونگرانه شعار توسعه سیاسی دولت موسوم به اصلاحات در اذهان جامعه دانشگاهی هضم نشده بود که سپهر گفتمان دوم خرداد بدلیل حاکمیت نگاه سکولار در آن و همچنین بدلیل فقدان توانایی طیفی از به اصطلاح روشنفکران دینی در بازخوانی دین، شکسته شد و مجموعه ای از فرصت طلبی ها و عقده گشایی ها را در قالب جریانات ورشکسته سیاسی در ساحت دانشگاه ، سبب گردید که همچنان با گذشت 10 سال از حوادث 18 تیر 1378 ، بررسی و مرور ابعاد گوناگونی از این توطئه برای کاووشگران و پژوهشگران انقلاب اسلامی در برگیرنده نکات مهم و حائز اهمیتی می باشد.
در تیرماه 1378، کمیسیون فرهنگی مجلس پنجم ، طرحی را با عنوان «اصلاحیه قانون مطبوعات» در چهار بند به تصویب رساند که مواد آن عبارت بودند از:
الف ) ممنوعیت فعالیت مطبوعاتی برای عوامل بیگانه ، اعضای گروهک های تروریستی و ضدانقلاب ، جاسوسان، وابستگان و سردمداران رژیم طاغوت و...
ب ) منع شدن مطبوعات کشور از دریافت کمک مالی از کشورهای بیگانه
ج ) ضمانت اجرایی برای مقابله با افراد دولتی یا غیردولتی که نشریات را برای چاپ مطلب یا مقاله ای زیر فشار قرار داده یا آنها را وادار به سانسور نمایند. (در قانون مطبوعات با تأکید بر آزادی بیان و قلم و برای پیشگیری از اعمال قدرت مسئولان بر مطبوعات ، تصریح شده بود که اگر مطبوعات دولتی یا غیردولتی از این ماده تخلف کنند به حکم دادگاه از خدمات دولتی منفصل و یا تعزیر خواهند شد.)
د) لزوم التزام عملی مدیران مسئول و صاحبان امتیاز نشریات به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران .
همزمان با ارسال اصلاحیه مذکور به هیأت رئیسه مجلس ، مجمع روحانیون مبارز همان موقع با صدور اطلاعیه ای اعلام کرد: «طرحی توسط تعدادی از نمایندگان مجلس در دستور کار مجلس قرار گرفته که فقط تحدید کننده مطبوعات است و سایه استبداد را بر فضای مطبوعات کشور می گستراند. اعمال محدودیت و ممنوعیت همان طور که در گذشته نتیجه ای مطلوب در پی نداشته ، اینک نیز چنین دستاوردی نخواهد داشت .»1
همچنین روزنامه نشاط (ارگان غیررسمی گروه غیرقانونی نهضت آزادی) نیز با انتشار بیانیه شورای شهر تهران و سردبیران 10 نشریه دوم خردادی نسبت به طرح این اصلاحیه در مجلس هشدار داد.2
از سوی دیگر روزنامه سلام به مدیریت حجت الاسلام موسوی خوینی ها در 15 تیر یعنی یک روز مانده به مطرح شدن اصلاحیه در صحن علنی مجلس ، اقدام به انتشار سند محرمانه منتسب به وزارت اطلاعات نمود و با تیتر درشت نوشت : «سعید اسلامی پیشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است.»
انتشار این نامه توسط روزنامه سلام ، تعجب همگان را برانگیخت. روزنامه نشاط در واکنش به انتشار این نامه نوشت : «خطر ریسک (انتشار نامه محرمانه وزارت اطلاعات) به اندازه ای بود که حتی سعید حجاریان نیز صلاح را در آن دانست که چنین بازی خطرناکی را به موسوی خوئینی ها بسپارد. سعید حجاریان به سردبیرانش توصیه کرده بود که فتیله را پایین بکشند و اگر خبری یا نامه ای افشاگرانه در دست دارند، آن را به همکاران دیگری که احتمالاً حاشیه امنیتی قوی تری دارند، بسپارند.»
به اعتقاد بسیاری از صاحبنظران به صحنه آوردن مدیر مسئول روزنامه سلام ـ آقای موسوی خوئینی ها ـ با هدف ایجاد هزینه ای غیرقابل پرداخت و در نتیجه عدم تصویب اصلاحیه قانون مطبوعات صورت پذیرفت، اما با شکایت وزارت اطلاعات و تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی ، پرونده اتهامی وی به دادگاه ویژه روحانیت ارجاع داده شد و با احتساب حکم تعلیقی در سال 1372، روزنامه سلام تا تعیین تکلیف نهایی تعطیل شد.
روزنامه های موسوم به زنجیره ای در اقدامی هماهنگ ، تعطیلی روزنامه سلام را مهمترین سوژه خبری خود قرار دادند و ازآن به عنوان «اقدامی غیرقانونی»، «مقابله با دولت» و «مخالفت با توسعه سیاسی» یاد کردند. روزنامه نشاط با عبارت تامل برانگیزی در ذیل تصویر مدیر مسئول روزنامه سلام نوشت : «آیا محافظه کاران هزینه به صحنه آوردن آقای موسوی خوئینی ها را محاسبه کرده اند؟»3 و روزنامه صبح امروز با مدیر مسئولی سعید حجاریان ، در نخستین روز توقیف روزنامه سلام تصریح کرد: «باید به یاد داشته باشیم که بازی دموکراسی ، اگرچه بازی نامیده می شود، ولی اگر قواعد آن را پذیرفتیم ، دیگر بازی نیست . رأی مردم به جمهوری اسلامی ، رأی به دموکراسی است و اگر این قاعده چه در مطبوعات و چه در انتخابات در هم شکسته شود، آنگاه سیاست ورزی به پایان می رسد.»4
نویسنده مذکور سپس با تهدید تلویحی مبنی بر افشای اسناد دیگری ، نوشت : «آیا اگر کسی توانست اسناد دیگری از طرح های سعید اسلامی به دست آورد، آیا باید به مجازات هشدار دادن به مردم ، به خاطر آن از ادامه فعالیت سیاسی باز ماند. به سهم خود از مردم می خواهیم هر اطلاعاتی که از سعید امامی و محافل سراغ دارند به روزنامه بفرستند.» 5
هماهنگی روزنامه های دوم خردادی در روز پنجشنبه 17 تیر در اختصاص تیترها و سرمقاله های خود به عواقب غیرقابل پیش بینی و کنترل توقیف روزنامه سلام ، نشان از آن داشت که یک تیم پشت پرده، هدایت این جریان را برعهده دارد؛ چرا که خبر توقیف روزنامه سلام ساعت 10 شب اعلام گردید و آن زمانی بود که اکثر روزنامه می بایست با انجام مراحل نهایی ، صفحات روزنامه ها را به چاپخانه می فرستادند تا در توزیع فردا صبح خود دچار مشکل نشوند. روز پنجشنبه 17 تیر، 10 روزنامه زنجیره ای با تیترهایی چون «محدودیت مطبوعات خشم مردم را شعله ور خواهد کرد»، «زمان حامل حوادث خشونت بار است»، «نظام باید هزینه های سنگینی بپردازد»، «دانشجویان ساکت نخواهند نشست »، «ورود به قلعه چپ گرایان یک ریسک خطرناک برای محافظه کاران است »، «مقابله با دولت و مخالفت با توسعه سیاسی » و «پایان سیاست ورزی »، درصدد القای فضای بحرانی و ناآرامی به جامعه برآمدند تا در همان شب علیرضا نوری زاده ، مفسر رادیو بی بی سی در تقدیر از عملکرد مطبوعات اصلاح طلب بگوید: «ما باید سرافراز باشیم که پرچمداران جامعه مدنی در ایران یعنی نشریات نشاط ، صبح امروز، خرداد، همشهری و ایران ، مراکز قدرت را نشانه رفته اند و با زیر سؤال بردن مشروعیت و مقبولیت نظام اسلامی ، چالشی جدی فراروی حاکمان اسلامی گشوده اند.» 6
جالب آنکه حادثه 18 تیر در حالی رقم می خورد که «گری سیک»، مشاور امنیت ملی در دولت های کارتر و ریگان و از مسئولان سازماندگی عناصر ضدانقلاب و تجدیدنظرطلب ایرانی ، در اظهاراتی اعلام کرد: «برای آنها که خواستار توسعه سیاسی هستند زمان بسیار خطرناک است . در طی دو سال گذشته علی رغم وجود حمایت تبلیغاتی و فیزیکی ، این افراد در نگاه داشتن خود، شجاعت به خرج داده اند و شجاعت آنها در روزهای آینده به نمایش گذاشته خواهد شد.» 7
و همچنین «ایلینا روزلهتین»، عضو جمهوری خواه مجلس نمایندگان آمریکا در جمع مراسم راهپیمایی منافقین در 31 خرداد78 اعلام کرده بود: «تنها راه حل باقیمانده برای تغییر در ایران ، تغییر حکومت مذهبی است . شما هدفی درست ، یعنی سرنگونی حکومت اسلامی را دنبال می کنید.» و «گری هاکرمن» سخنران دیگر این مراسم خاطرنشان کرد: «زمان آن فرا رسیده که وزارت خارجه آمریکا با حمایت مستقیم از نهضت ملی ایران ، سرنگونی حکومت اسلامی را پیگیری کند.» 8
جالب آنکه نشریه آمریکایی «میدل ایست اکونومیک دایجست» در هفتم تیر نوشته بود: «بیشتر ناظران در تهران بر این اعتقادند که تابستان امسال شاهد یک آزمون حیاتی قدرت و حتی شاید دور نهایی رویارویی جدی بین جناح محافظه کار و اصلاح گرایان خواهد بود. اصلاح طلبان یک تابستان سیاسی داغ را در پیش روی دارند تا جناح محافظه کار را از میدان مبارزه خارج نمایند.» 9
رضا حجتی عضو اسبق شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت ، ضمن یادآوری وقایع شب 18 تیرماه می گوید: «در شب 18 تیر داوود سلیمانی به عنوان عالیترین مقام از وزارت علوم آنجا بود و من از جریان دانشجویی حضور داشتم. در آن شب تعدادی از دانشجویان که با انجمن اسلامی در ارتباط و از گروههای چپ بودند در واکنش به تعطیلی روزنامه سلام تصمیم گرفتند که در کوی دانشگاه تجمع کنند»
این عضو هیات موسس حزب اعتماد ملی ادامه می دهد: «هرگاه تظاهراتی در کوی دانشگاه برگزار میشد با تدبیر مدیر کوی دانشگاه و همکاری نیروی انتظامی پایان مییافت ولی آن شب هنگامی که تظاهرات آغاز شد تعدادی از دانشجویان از کوی دانشگاه خارج شدند و به خیابان امیرآباد رفتند»
این فعال دانشجویی حاضر در آن سالها با اشاره به همراهی دانشجویان برای خاتمه واقعه کوی دانشگاه می افزاید: «در آن شرایط دانشجویانی که کتک خورده بودند برای ختم غائله همراهی میکردند ولی عدهای قصد داشتند دانشجویان را از کوی دانشگاه خارج کنند و تمایل به تهاجم و درگیری داشتند و شعارهای تندی سر میدادند؛ افرادی بودند که کاسه داغتر از آش شدند که آنها یا فرصتطلب بودند و یا اینکه افراطگراهایی بودند که از حاکمیت خارج شدند.»
حجتی ادامه می دهد: « آن زمان نگاهی وجود داشت که باعث شد تا عدهای به این نتیجه برسند که باید با قوه قهریه در برابر تغییرات ایستادگی کرد و از طرفی بخش تندروی اصلاحطلبان سعی میکردند که ماجرا را تشدید کنند.»
علی توکلی که در ایام حادثه کوی دانشگاه از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بود، در ارتباط با نحوه شروع نا آرامی ها در روز شنبه 19 تیرماه و چگونگی سرایت آن به بیرون از دانشگاه چنین نقل می کند: «جریانی مثل حزب ملت و جریان منوچهر محمدی سعی می کردند که دانشجویان را بیرون ببرند. مسابقه فوتبال استقلال-پیروزی هم وجود داشت که می گفتند ساعت پنج از استادیوم می آیند و از این طرف هم جمعیت خشمگین اگر می آمدند در میدان انقلاب به هم پیوند می خورند و خیلی بد می شد...»
وی همچنین درباره نحوه تشکیل شورای متحصنین چنین نقل می کند:
«شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت تصمیم گرفت که یک شورای متحصنین درست کند. نماینده انجمن، نماینده دانشگاه باشد... یادم است آقای افشاری از امیرکبیر آمد.مهدی فخرزاده از انجمن شهید رجایی و آقای میلانی از شهید بهشتی بود که پدرش نماینده مجلس پنجم از تبریز بود. که مجموعا 9-8 نفر بودند. خود همین ها یک شورای مشاورین درست کرده بودند که مرا هم بعنوان مشاور دعوت کرده بودند. آنجا تحکیم عملا بار مسئولیت را از دوش خودش برداشت و به شورای متحصنین سپرد.»
همچنین علیرضا زاکانی مسئول اسبق بسیج دانشجویی دانشگاههای تهران ضمن بیان اینکه شروع جدی غائله 18 تیر انتشار خبری در روزنامه سلام و برخورد قانونی با این روزنامه بود، می گوید: «بهرهگیری از یک خبر در روزنامه سلام و برخورد قانونی با او و اعتراض دانشجویی شرایط را به سمتی برد که عناصر فرصتطلب از آن استفاده کرده و یک آشوبی را در مجموعه دانشگاه و فراتر از آن در خیابانهای تهران ایجاد کردند.»
زاکانی می افزاید: «وقتی این حرکت شروع شد آنها (اشاره به بحران آفرینان) خواستار گسترش این حرکت بودند و به همین دلیل به شدت دنبال این بودند که شرایط را به سمتی ببرند که ماحصل آن به نوعی مبدل به ساختار شکنی شود و انقلاب را از درون کشور به حساب خودشان به زیر بکشند چیزی که باعث خوشحالی سران نظام سلطه ورژیم صهیونیستی و دیگر وابستگان آنها در منطقه گردید.»
در سالیان موسوم به اصلاحات فضای دانشگاه آبستن بحرانهایی شد که نظریه عبور از خاتمی، خروج از حاکمیت، تحریم انتخابات و نهایتا برگزاری رفراندوم ماه عسل آن بود.
در همین رابطه داوود سلیمانی از اعضای جبهه مشارکت که در زمان وقوع فاجعه 18 تیر در سمت معاونت دانشجویی دانشگاه تهران حضور داشت اذعان می دارد که: «من فکر میکنم خیلیها میخواستند حتی از بحث نظام عبور کنند. صرف عبور از خاتمی و اینها که مهم نبود. مهم این بود که میگفتند کل نظام را دیگر نمیخواهیم و نمیتوانیم تحمل کنیم.»
در ادامه تحرکات بعدی، دفتر تحکیم وحدت شروع به اتخاذ موضع کرده و خود را در جایگاه مدعی قرار می دهد. این دفتر در جریان راهپیمایی مردمی بیعت با رهبری در تاریخ 23/4/1378 با اعلام شرکت در راهپیمایی، نسبت به وقوع کودتا علیه دولت هشدار می دهد.
شورای منتخب دانشجویان در انتشار اخبار کذب و تنش آفرین، کار را به جایی می رساند که در مرداد ماه 1378 خبر برگزاری یادواره شهدای 18 تیر منتشر می شود.
در این میان وزیر کشور اسبق (حجت الاسلام موسوی لاری) که در همایش آموزش فرهنگی دانشجویان سراسر کشور در دانشکده اقتصاد دانشگاه فردوسی مشهد سخنرانی می کرد اظهار داشت که ادعای دفتر تحکیم وحدت در این باره کذب است و باید با این تخلف برخورد شود.
جالب آنکه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که سران آن از تئورسین های اصلاح طلبان محسوب می شوند طی بیانیه ای در این مورد چنین اظهار نظر می کند:
«...فاجعه ای که در 18تیر ماه سال جاری در حمله به کوی دانشگاه تهران و بدست نیروهای شبه نظامی مشکوک آفریده شد هر چند که اولین آنها نبود بدون تردید از سیاه ترین و ننگین ترین آنها محسوب می شود. ما همین جا یک بار دیگر همدردی خود را با دانشجویان مقتول و مجروح، مضروب و مظلوم اعلام داشته و به همبستگی خویش با آنان و جنبش دانشجویی کشور به رهبری دفتر تحکیم وحدت اعلام می کنیم.»
مفاهیمی چون تحریم ، رفراندوم و... همان استراتژی همزاد اصلاحات بود که با مرجعیت جنبش فرومایگان تا مرز مرگ نهایی تشکل های ریشه دار دانشجویی پیش رفت و باعث شد یک جریان دانشجویی را که اصالت آن به انقلاب اسلامی برمیگشت و در پیشینه اش همواره مشی مبارزه با امپریالیسم و ایستادگی در برابر تمامیت خواهی مستکبرین عالم موج می زد به مرز افول رسید و ظاهرا دیگر احیا نخواهد شد.
اظهارات رضا حجتی در همین رابطه خواندنی است :
«بعد از دوم خرداد فضا تغییر کرد. یک جریان اپوزیسیون شکل گرفت که این جریان اساسا گفتمان انقلابی را برنمی تابید و یک گفتمان مبتنی بر آزادیخواهی را ترویج می کرد البته با رویکرد غربگرایانه و جریان دیگر، جریان تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی بود با پیشینه و سابقه انقلابی که با همان پیشینه انتقادات خود را مطرح می کرد و جریان دیگر، خود دولت آقای خاتمی بود که به عنوان یک مولفه و مطرح بود و جریان چهارم که جناح مقابل دولت آقای خاتمی بود. این چهار عامل دفتر تحکیم وحدت را تحت تاثیر قرار می داد جریان مبتنی بر نوع غربگرایانه چون نمی توانست با یک تابلوی مشخص حرکت کند و به دلیل تهدیداتی که برعلیه اش وجود داشت آمده بود که در تحکیم خوش نشینی کند که البته تا حدود زیادی هم موفق شد و همین موجب انشقاق تحکیم وحدت شد. دولت آقای خاتمی توان مدیریت فضا را نداشت بلکه به نوعی در برابر فضای موجود منفعل بود بخصوص در برابر گفتمان غربگرایانه و همین امر موجب شد که بعدها شعار عبور از خاتمی را همین جریان سر بدهند. دفتر تحکیم وحدت که با اهداف آرمانی و انقلابی تشکیل شده بود و براساس این آرمان ها فعالیت می کرد در این دوره تقریبا شبیه به کنسرسیوم درآمد. یعنی تقریبا همه گروه ها از نهضت آزادی، مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و سنتی ها و راست ها در آن سهام داشتند و همین موجب انشقاق شد.»
در حادثه 18تیرماه 78 برخی احزاب دوم خردادی و در واقع بنگاههای سیاسی خارج دانشگاه ترجیح دادند با تند کردن فضای درون دانشگاهها خلأ گفتمانی خود را پر نمایند و حرکت دانشجویان را از حرکت طبقه سنتی دین ورز جامعه جدا نموده و به تعبیری دانشجویان را وادار نمایند که با امضای پیمان وفاداری به موضع احزاب بروندانشجویی در مقابل اشتباهات فاحش اجتماعی و دستاندازیهای مالیشان سکوت نمایند. از این رو است که استبداد زدگی ته نشین شده در شخصیت داعیه داران دموکراسی غرب زده و سرسپردگانی که به دنبال نهادینه ساختن تئوری انقلاب مخملی بوده و هستند، در عمل موجودات مستبدی را آفرید که استفاده ابزاری از ساحت مقدس دانشگاه را در کارنامه خود به همراه دارند.
حوادثی که در سال 1378 روی داد بخش عمده آن در حوزه داخلی به خودبزرگبینی و زیادهخواهی جریانات سیاسی فعال در آن مقطع بازمیگردد. به عقیده مسعود ده نمکی: «کسانی که حوزه سیاست را با میدان نبرد اشتباه گرفته بودند وکسانیکه با ابزار سیاست بهدنبال مطامع دیگری بودند ، که حتی اگر عامدانه نبوده، برمیگردد به جهل و پایینبودن فهم سیاسی نخبگان وقت ما. کسانیکه به اسم اصلاحات و رفرم بهدنبال مطالباتی فراتر بودند...»
این فعال سیاسی بر این باوراست که: «بستر کوی دانشگاه با این چهار فاکتور بود: 1ـ محرکین، 2ـ دانشجویان، 3ـ نیروهایی که باید برخورد میکردند و 4ـ تعداد محدودی که مکانیسم ارتباطی ـ خودشان میگویند بیسیم ـ در اختیار داشتند. آن شب با حضور این چهار فاکتور رقم خورد. اگر میخواهیم یک رسیدگی همهجانبه باشد، آن 8ـ7 نفر نمیتوانستند آن چیزی را که در کوی روی داده بهوجود آورده باشند. زومکردن روی این 8ـ7 نفری که بیسیم هم داشتند باز قضیه رد گمکردن است.» وی در ارتباط با طرح موضوع لباس شخصی ها می افزاید: «یک روزی قضیه نقد لباس شخصیها بود که در خبرگزاری ایسنا طرح شده بود که آقای مثیم سعیدی و دو سه نفر از بچههای دفترتحکیم وحدت بودند. گفتند لباس شخصی، لباس شخصی؛ گفتم بالاخره شما هم لباس شخصی هستید. شما پیادهنظام جریان چپ بودید، به فرض که آنها هم پیادهنظام جریان راست باشند. فرقشان این است که شما مزدتان را از این پیادهنظامی گرفتید آمدید نماینده مجلس شدید، ماشینتان را گرفتید و حقوقهای یک میلیونی میگیرید. آنها هم همیشه یا فحش میخورند، یا در بازیها اصلاً جدی گرفته نمیشوند که در عرصه ساختار قدرت بیایند. شما سهمتان را از قدرت گرفتید. عملاً تحکیمیهایی که قضیه کوی را حمایت کردند، بعدها جزء چهرههای رجال سیاسی شدند. خیلیهایشان تأیید صلاحیت شدند.»
مسعود ده نمکی که همواره مورد نقد جریان تجدیدنظر طلب و ساختارشکن بوده است یاددآور می شود که: «همین روزنامه همشهری و سلام نوشتند که زنی سقط جنین کرد. من خودم بهعنوان کسی که آنجا (اشاره به ایام 18 تیر 78) بودم بارها اعلام کردم که این خانم کیست که هر موقع بچه حزباللهیها یکجا تجمع میکنند میآید سقط جنین میکند؟! کسی نیست که نشان بدهد این کیست؟ جنگ روانی همین است؛»
از جمله مسئولینی که مورد بی مهری و هجوم جریانات غوغاسالار در 18 تیر قرار گرفت می توان به فرمانده نیروی انتظامی اسبق تهران بزرگ اشاره کرد. سردار فرهاد نظری پس از گذشت هشت سال از حوادث 18 تیر 78 در کوی دانشگاه به بازگویی جزئیاتی از حادثه مذکور می پردازد: اصل موضوع کوی دانشگاه ناشی از جنگ قدرت بین دولتمردان و برخی جریانات سیاسی وقت بوده و آنها در یک معامله پشت پرده " سربازی که سال ها به عشق خدمت به مردم کشورش سرب های داغ را با جان خود سرد کرده تا خدشه ای به امنیت مردم وارد نشود و ثمره آن 7 بار مجروحیت، 16 مرتبه عمل جراحی سنگین و 70 درصد جانبازی مادام العمر بوده را قربانی کردند."
فرمانده انتظامی اسبق تهران معتقد است: آنچه حقیقت دارد این است که علت شروع حوادث کوی دانشگاه، تحرکاتی بود که در روز پنجشنبه 17 تیر انجام شد ولی در اذهان عمومی فقط روز 18 تیر مطرح می شود و علت این مساله آن است که رفتار آشوب گران در روزهای قبل از پنجشنبه 17 تیر و روز پنجشنبه و پس از آن به گونه ای بود که ده ها جرم علیه حاکمیت و مردم انجام شد که خیلی ها به عمد از این حوادث گذشتند.
این فرمانده اسبق انتظامی تهران بزرگ درباره اعتراف ابطحی به بی گناهی او و نظر سید محمد خاتمی در این زمینه اینگونه پاسخ می دهد که:«اسناد و مدارک و مکاتبات زیادی نزد بنده وجود دارد که آقایان به بی گناهی من اعتراف کرده اند؛ آقای خاتمی در تاریخ 27/11/80 طی نامه ای تاکید کرد سابقه سردار نظری روشن و درخشان است و هیچ مسئله ای نباید باعث خدشه دار شدن آن سابقه شود و ادامه می دهد من هم معتقدم آنطور که بایدوشاید ادای حق نشد،اما این به هیچ وجه به معنای تقصیر و گناه سردار نظری نیست و ما باید رای دادگاه در مورد ایشان مورد احترام قرار بدهیم»
در ادامه رویدادهای انجام گرفته راجع به دست داشتن مراکز و موسسات بیگانه و ضدانقلاب در جریانات و حوادث 18 تیر ، می توان به برگزاری کنفرانس برلین اشاره کرد. کنفرانسی که تحت عنوان «ایران بعد از انتخابات» از 19 تا 21 فروردین سال 1379 از سوی بنیاد هاینریش بل در خانه فرهنگ های جهان در برلین برگزار شد و حاوی نکات قابل تاملی است. در روز برگزاری کنفرانس برلین، رالف فوکس عضو هیئت مدیره بنیاد آلمانی در سخنان افتتاحیه اهداف برگزاری این نشست را چنین بیان می کند:
«...انگیزه اصلی این همایش مجموعه ای از رویدادهای کاملا متفاوت است. جنبش های دانشجویی تابسان گذشته در ایران، مسئولان این بنیاد را بر آن داشت تا دگرگونی های سیاسی و اجتماعی ایران را به شکل های مختلف بررسی و ارزیابی کنند.»
عملکرد رسوایی برخی از عناصر خود فروخته جریانات دانشجویی در این میان حائز اهمیت است. بنیاد اعانه ملی آمریکا (NED) که مجله لوموند دیپلماتیک، در ژوئیه 2007، آن را بنیادی آبرومند برای سازمان سیا لقب داده است در تاریخ 16 دسامبر 2007، عناوین بورسهای تحقیقاتی خود را که از سال 1995 به جاسوسان آمریکا که با ظاهری آکادمیک در دانشگاههای مختلف فعال هستند ارائه کرده، منتشر نموده است. در این فهرست منتشر شده در میان ایرانیان وطن فروشی که حاضر به همکاری با این سازمان جاسوسی شده اند دو نام آشنا به چشم می خورد :
1- علی افشاری- عضو سابق دفتر تحکیم وحدت- دارای بورس تحقیقاتی با عنوان «چالشهای دمکراتیزاسیون در ایران»- از اکتبر 2006 تا فوریه .2007
2- منوچهر محمدی- از اغتشاش گران حادثه کوی دانشگاه- دارای بورس تحقیقاتی با عنوان «جنبش دانشجویی در ایران» از فوریه تا می 2007
جالب اینکه "هدی صابر" از فعالان جریان موسوم به ملی- مذهبی با ارسال نامه ای خطاب به علی افشاری عضو اسبق دفتر تحکیم وحدت و همکار فعلی رادیو آمریکا چنین نوشت: «در پی بیانیه تعدادی از اعضاء دفتر تحکیم وحدت در سال 82، که همزمان با تهاجم آمریکا و متحدانش به عراق صادر شد، چنین باوری برملاشد که «تحول بخشی» پروردگار با حمله آمریکا و حذف صدام حسین مشمول حال مردم عراق شده است. بیانیه ای که در ادبیات جنبش دانشجویی ایران بی مانند بود. به دلیل حساب ویژه باز کردن برای عامل «بیرونی» رهایی بخش تلقی کردن نئوکان ها و استمدادطلبی از آمریکا برای متحول کردن ایران.»
هدی صابر در ادامه نامه خود علی افشاری را به عنوان مسئول پیاده سازی دیدگاه های منتشر شده در آن بیانیه معرفی کرد و نوشت: «همچنان که نگارندگان و امضاکنندگان آن مکتوب، بیانیه را هیچ گاه تعلیل و تحلیل نکردند، تو نیز که از آنان باتجربه تر بودی، به جمع بندی آن دست نیازیدی و فراتر از آن، پس از سه سال با هم پیوندی با صدای آمریکا، به تجربه عملی همان مکتوب دست زدی!»
این فعال به اصطلاح ملی- مذهبی در پایان خطاب به افشاری می نویسد: «نوع تحلیل ها و نوع مواجهه تو در صدای آمریکا به گونه ای است که فاصله ای بسیار بین تو و نیروهای فکری- سیاسی درون ایران احساس می شود. به ایران که متعلق به همه ایرانیان از جمله توست،بازگرد.» گفتنی است علی افشاری از طریق مسعود بهنود تحت عنوان «همکار قابل اعتماد» به رابط سازمان سیا معرفی شده بود و چندی قبل که برخی از سایت های اپوزیسیون برای حفظ آبروی خود از پوشش دادن به اظهارات علی افشاری خودداری کرده بودند، مسعود بهنود در تماس با آنها خواستار حمایت از افشاری و انعکاس اخبار مربوط به وی شده بود.
شنیدن خبر اینکه دو یار مدعی رهبری جنبش دانشجویی (علی افشاری و اکبر عطری) در زمستان 1384 در سنای آمریکا و در همایش «افق های دموکراسی در ایران» برای نمایندگان آمریکایی سخنرانی کرده اند و عرضه داشتند که: «حمله نظامی به ایران نمی تواند پاسخگوی نگرانی جامعه جهانی از برنامه های اتمی ایران باشد زیرا حکومت ایران از جنگ استقبال می کند و قربانی اصلی چنین حمله ای مردم و جنبش دموکراسی خواهی آنان خواهد بود.» انسان را به یاد صحنه ای از سریال میرزاکوچک خان جنگلی می اندازد، جایی که نیروهای سردار سپه مقر مخفی جنگلی ها را پیدا کردند و آنها را کشتند، آخر ماجرا معلوم شد که یکی از خود جنگلی ها به نام «دکتر حشمت» با گرفتن وعده تحصیل در دانشگاه های انگلستان، به همه خیانت نموده است.
گویا علی افشاری و هم پیمانانش از یاد برده اند که رسالت خطیر جنبش های دانشجویی از دیرباز تا کنون مبارزه و قرار گرفتن در برابر امپریالیسم و سرمایه داری، که در راس آن ایالات متحده امریکا قرار می گیرد، بوده است. اما چگونه این ذهن متوهم در همایش«افق های دموکراسی در ایران» نزد سناتورهای امریکایی به خود این اجازه را می دهد که در قامت رهبری جنبش دانشجویی قرار گیرد و عنوان می کند که : «اکنون زمان حمایت عملی و معنوی جامعه بین المللی به منظور جدایی دین از حکومت فرا رسیده است...»
گفتنی است پس از این سخنرانی، ارتباط علی افشاری از طریق سناتور سنتروم با لابی آیپک و سازمان جاسوسی سیا تقویت شد و صاحب آپارتمانی در ایالت تگزاس آمریکا گشت. وی اکنون عضو خانه آزادی در سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا بوده و نویسنده سایت روز آن لاین می باشد.
افراد بی هویت نه باورهای روشن و ایده های مشخصی دارند، نه به تقویت یا تضعیف آن چه دارند، حساس اند و نه به مهاجمان عکس العمل مبتنی بر یک دانش آکادمیک نشان می دهند. در واقع برای این گونه افراد، «فرهنگ خودی» یا «فرهنگ بیگانه»، ارزش یا ضدارزش تفاوتی ندارد.
«منابع آمریکایی فاش ساختهاند که از بودجه 75 میلیون دلاری که برای کمک به مخالفان ایران تصویب شده، 36 میلیون دلار به رادیو و تلویزیونهای فارسی زبان وابسته به سازمان جاسوسی سیا اختصاص داده شده و حدود 20 میلیون دلار نیز برای تأمین هزینههای دفتر خاور نزدیک وزارت خارجه آمریکا در نظر گرفته شده است. این منابع افزوده اند: بخش دیگری از این بودجه 75 میلیون دلاری صرف کمک به افردی که از آنها به عنوان روزنامه نگاران، هنرمندان، ورزشکاران و دانشجویان ایران نام برده می شود و هزینههای بخش مسؤول ترجمه مطالب وب سایت وزارت خارجه آمریکا به فارسی شده است. این منابع آمریکایی افزودهاند: هزینه یک دفتر مجهز ویژه بررسی رویدادهای ایران در کنسولگری آمریکا در دوبی نیز از این بودجه تأمین میشود. در همین حال اکبر عطری عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت که چند سالی است ایران را ترک کرده و هم اکنون با عنوان عضو دفتر مطالعات ایران در واشنگتن سخن میگوید، گفته: استفاده از امکانات و تسهیلات آمریکا برای دستیابی به خواستههایمان مورد قبول است و هیچ اشکالی ندارد.»
در ایامی که فریب خوردگان و موج سواران جنبش دانشجویی آوای شکستن قداست هر آنچه بر دیانت و شریعت مربوط می شد را می نواختند و پیشتر وابستگی به احزاب را نفی می کردند و از استقلال فکری خود سخن می گفتند، در ظهر تابستانی سال 76 پذیرای دبیر کل گروهک غیر قانونی نهضت آزادی در دانشگاه امیرکبیر بودند و جالب آنکه همان روز نماز ظهر و عصر را به امامت ابراهیم یزدی خواندند!
خط وابستگی، از احزاب غیر قانونی گرفته تا خارج از مرزها پروژه ای بود که بعدها شفاف تر شد. آن زمان که داعیان و پرچمداران جنبش دانشجویی که روزی از اوین برای هم کیشان خود بیانیه می فرستادند تا در جلسات مختلف خوانده شود، به آمریکا پناه بردند و حقوق بگیر بیگانگان شدند. چنان که امیرعباس فخرآور از متهمان کوی دانشگاه، فردی که اکنون در آمریکا به سر می برد و بعدها در تمجید فعالیت های انجمن امیرکبیر با VOA مصاحبه ها می کرد هم اذعان داشت:« فعالین سیاسی در اینجا به دلایل گوناگون از بودجه دولت آمریکا و یا دولتهای اروپایی حقوق دریافت میکنند و اگر به مردم خدمت میکنند کارشان را باید ستود . مثلا اگر محسن سازگارا از محل کمکهای دولت آمریکا در " واشینگتن اینستیتو " و VOA حقوق میگیرد و پسرش شهاب سازگارا در رادیو فردا حقوق دولت آمریکا را دریافت میکند ،این بد نمیتواند باشد. همچنین علی افشاری از محل کمکهای دولت آمریکا به موسسه NED ماهیانه 5000 دلار و از بودجه دولت آمریکا در رسانه دولتی VOA هر هفته 200 دلار ، حقوق می گیرد»
ناگفته نماند، اکبر عطری عضو اسبق دفتر تحکیم وحدت در روزنامه آمریکایی وال استریت ژورنال نوشت: «ایالات متحده آمریکا نباید کمک مالی به جریان دموکراسی خواهی در ایران را قطع کند.» و ادامه داد:«برای من اهمیتی ندارد، حمایت از دموکراسی در ایران از ناحیه دولتی دموکرات یا جمهوری خواه در آمریکا باشد و یا این کمک از جانب ایالات متحده و یا دولت دیگری ارائه شود. برای من مایه افتخار است که دولت آلمان 15 میلیون یورو برای آموزش روزنامه نگاران ایرانی و کمک به رسانه های مستقل ایرانی اختصاص داده است.»
حادثه کوی دانشگاه از جمله حوادثی است که ممکن است در هر کشوری نیز رخ دهد، اما آنچه اهمیت دارد، این است که ایران هر کشوری نیست و مردم آن هم هر مردمی نیستند. بایستی روشن گردد چرا برخی از جریانهای سیاسی داخلی با بحران سازان همنوایی نمودند و در جراید و رسانه های خود در روزگار 18 تیر 78 مدام بر طبل غوغا سالارانه خویش کوبیدند.
روزنامه خرداد در تحلیلهایش وقوع آشوبهای 18 تیر را به نیروهای شبه نظامی که آنها را «گروه فشار» مینامد نسبت داده و می نویسد: «طی دو روز گذشته فضای شهر به ویژه خیابانهای انقلاب، جمهوری و خیابانهای مرکزی شهر به گونهای بیسابقه، غیر منتظره و اسراسر آمیز شاهد حضور نیروهای شبه نظامی با لباسها و ظواهر یک دست ولی مشخص شده است. این مسئله حکایت از حضور نیروهای آشوب طلب و قانون ستیزی دارد که حاکمیت قانون و برقراری امنیت را مرگ خود میپندارند.»
جالب آنکه روزنامه مذکور با طرح این مسئله به تجمع و ایجاد جو ناامنی توسط این گروه از دانشجویان در شب حادثه و غیرقانونی بودن اقدام آنان هیچ اشارهای نمیکند و تنها به خواستههای دانشجویان توجه دارد و به این پرسش هم پاسخی نداده است که آیا عدهای که سید محمد خاتمی در22/4/78 آنها را آشوب طلب خواند، با ایجاد ناامنی و اغتشاش می توانند باعث تغییر قانونی یا عزل مسئولی شوند؟!
روزنامه نشاط نیز همچون سایر روزنامههای هم طیف، در تحلیلهای خبری خود، بیشتر به تحریک دامن زدن به تشنجات اقدام میکرد.
این روزنامه در سرمقاله خود نوشت: «جنبش دانشجویی که علاوه بر اوصاف کلاسیک خود یعنی صراحت صداقت و فداکاری اینک به یک تجربه گرانبهای 20 ساله نیز مجهز است میرود تا بعضی را از خواب جزمیت بیدار کند. زیرا این بار عقدههای متراکم سر ریز کرده و فشارها به حدی رسیده که جان ارزان شد، این بار رعب به جای این که نصر آفریند رسوایی آفرید.»
تیتر جنجال برانگیز دیگری که رسانه متعلق به ستاد جنگ روانی اصلاح طلبان به خود اختصاص داد عبارت بود از: «قتل حداقل 2 دانشجو در حمله نیروی نظامی به خوابگاه قطعی است.»
تلاش برای بزرگ نمایی حادثه رخ داده، آمار غیر واقعی از تلفات حادثه و نپرداختن به همه ابعاد این ماجرا از جمله اقدامات غیر قانونی و آشوب طلبانه ای بود که ادامه رویکردهای رسانه های بیگانه قرار می گرفت.
رادیو آمریکا در تاریخ 20/4/78 خبر میدهد؛ «در پی درگیریهای خون بار بین دانشجویان ایرانی و نیروهای امنیتی آن کشور، دست کم سه نفر از دانشجویان کشته شدند و کشور دست خوش ناآرامی شدید شده است.»
رادیو رژیم صهیونیستی نیز در 19/4/78 در خبرهای خود اعلام کرد؛ «در جریان حملات خشونتباری که گروه موسوم به انصار حزب الله و نیروهای ضد شورش حکومت اسلامی شب گذشته علیه دانشجویان در تهران انجام دادند؛ دست کم 5 تن از دانشجویان کشته شدند و دهها نفر هم زخمی که حال چند تن از آنان وخیم است.»
واضح است که در آن ایام ، وقایع از دست دانشجویان دلسوز انقلاب و نظام خارج شد و اکنون پس از گذشت 10 سال، ردپای خط دهی قضایا و هدایت فتنه 18 تیر از خارج کشور کاملاً آشکار شده است.
و اما در پایان حادثه ای که می رفت همه ارزشها و دستاوردهای انقلاب اسلامی ملت ایران را به سخره گیرد، به ناگاه با دم مسیحایی رهبر فرزانه و دلسوخته انقلاب همچون آب زلال بر آتش بر افروخته شده فرونشست و سرانجام با حضور میلیونی و به یاد ماندنی مردم در 23 تیر ماه سال 1378 به یک حماسه بزرگ ختم شد.
پی نوشت ها:
1- روزنامه ایران، مورخه 12/4/1378
2- روزنامه نشاط، مورخه 13/4/1378
3- تبیان، مورخه 18/4/1386
4- همان منبع
5- همان منبع
6- همان منبع
7- همان منبع
8- همان منبع
9- همان منبع
10- روزنامه اعتماد ملی، مورخه 18/4/1386
11- همان منبع
12- همان منبع
13- همان منبع
14- تاریخ جنبش دانشجویی ایران، صفحه163
15- همان منبع
16- خبرگزاری فارس، مورخه 20/4/1384
17- همان منبع
18- نشریه چشم انداز ایران، مورخه 18/4/1384
19- روزنامه نشاط، مورخه 18/5/1378
20- روزنامه کیهان، مورخه 14/5/1378
21- نشریه عصرما، مورخه 25/7/1378
22- روزنامه اعتماد ملی، مورخه 3/3/1386
23- نشریه چشم انداز ایران، مورخه 18/4/1384
24- همان منبع
25- همان منبع
26- همان منبع
27- خبرگزاری مهر، مورخه 23/4/1386
28- همان منبع
29- همان منبع
30- کنفرانس برلین، صفحه11
31- روزنامه کیهان، 16/10/1386
32- همان منبع
33- همان منبع
34- دفتر بخش فارسی بی بی سی در واشنگتن، جمعه 03 مارس 2006
35- همان منبع
36- روزنامه ایران، مورخه 21/8/1386
37- بازخوانی فتنه نشریات موهن، محمدمهدی تهرانی
38- همان منبع
39- همان منبع
40- روزنامه خرداد، مورخه 22/4/78
41- روزنامه نشاط، مورخه 21/4/1378
42- روزنامه صبح امروز، مورخه 20/4/78
























